راه تفصیلی علاج این مرض این است که انسان به دنبال علل و عوامل این صفت برود و ببیند چه چیز او را وادار به عجب نموده است.

اگر از کثرت عبادتش عجب پیدا کرد، به خود بگوید: تو هرچه عبادت کنی، به پای شیطان نمی رسی؛ زیرا او به تعبیر مولاعلی علیه السلام شش هزار سال خدا را عبادت کرد، ولی به خاطر یک تکبر و غرور و حالت خودخواهی، همه آن عبادات را یک جا باطل کرده و مورد لعن حضرت حق قرار گرفت.

«فَاعْتَبِرُوا بِمَا کانَ مِنْ فِعْلِ اللّهِ بِإبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَجَهْدَهُ الْجَهِیدَ، وَ کانَ قَدْ عَبَدَاللّهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَة، لاَ یدْرَی أمِنْ سِنِی الدُّنْیا أَمْ مِنْ سِنِی الاْخِرَةِ، عَنْ کبْرِ سَاعَة وَاحِدَة. فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِیسَ یسْلَمُ عَلَی اللّهِ بِمِثْلِ مَعْصِیتِهِ؟»(408)

پس انسان هرچند هم که عبادتش بسیار باشد، نباید مغرور گشته و خیال کند که به کمال نهایی خویش راه یافته است، بلکه باید بداند که انسان تا زنده است، هدف تیر شیطان و نفس اماره است و درهرحال باید خود را ضعیف و محتاج به مدد و کمک حضرت حق ببیند.

اگر به خاطر مالی که دارد و یا قدرت و سلطه ای که بر دیگران دارد، این حالت برای او پیدا شده است، به فکر دارایان و قدرتمندان گذشته بیفتد. چه بسا افرادی که به مراتب قدرت و ثروت شان بیش از او بود، خداوند آنان را هلاک کرده و اثری از آنان در عالم باقی نمانده است. چنان که قرآن کریم همین نصیحت را به قارون کرد که

[244]

آن قدر به خود نبال، و در برابر پیغمبر خدا (موسی (ع» مخالفت مکن، به قدرت و ثروتت مغرور مباش، که دیگران قبل از تو بودند هلاک شدند و اثری از آنان نیست. درحالی که قدرت ثروت شان بیش از تو بود.

«قالَ إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلی عِلْم عِنْدِی أَوَ لَمْ یعْلَمْ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَهْلَک مِنْ قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَکثَرُ جَمْعاً وَلا یسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ المُجْرِمُونَ».(409)

و اگر حالت عجب به خاطر علمی که دارد برای او پیدا شده است:

اولاً: به خود بگوید که انسان با مبتلا شدن به مرضی همانند مرض «حصبه» و یا یک ضربه مغزی که در حادثه رانندگی برای او پیش آید ممکن است همه علومِ خود را یک جا فراموش کند، ودیگر از علم و دانش در او خبری نباشد. چیزی که به این آسانی از انسان گرفته می شود، نمی تواند مایه غرور باشد. چنان که آیت اللّه شیخ مرتضی حائری یزدی (ره) می فرمود: یکی از علمای بزرگ قم به سبب مرض «حصبه» تمام معلومات خود را از دست داده بود. حتی گاهی راه منزلش را نیز فراموش می کرد.

ثانیاً: علمی که در او عمل نبوده و همراه با تهذیب و تزکیه نفس نباشد، آن علم برای صاحبش وبال است نه کمال، تا مایه غرور و خودخواهی گردد. لذا قرآن کریم می فرماید:

«مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلُوها کمَثَلِ الحِمارِ یحْمِلُ أَسْفاراً؛(410) کسی که سینه خود را انبان علم قرار داده و به هر طرف می رود، علم بسیاری را حمل می کند، ولی آن علم همراه با ایمان و تهذیب نفس نبوده و از عمل خبری نیست، این انسان همانند خری است که کتب علمی بسیاری را بر آن بار کرده و از جایی به جایی منتقل می کند، ولی از آن کتب سودی نبرده و طرفی نمی بندد».

ثالثاً: بداند که علم او در جنب علم شیطان اندک است، چه رسد به علم رحمن؛ زیرا شیطان حتّی از خواطر نفسانی انسان ها خبر دارد. لذا به محض این که انسانی

[245]

قصد کارِخیری را نموده، شیطان اطلاع پیدا می کند و در صدد منصرف کردن او برمی آید. اصولاً علمی که همراه با تهذیب نباشد، کمال نیست تا صاحب آن بخواهد آن را مایه غرور خود قرار دهد. وقتی هم که تهذیب باشد از غرور خبری نیست.

اگر عجب او به خاطر حسب و نسب اوست، که مثلاً از نژاد عرب و یا سفیدپوست است و یا از خاندان صاحب قدرت، ثروت و یا علم است، باید بداند که روزی فرا می رسد همه حسب هاو نَسب ها قطع می گردد و هرکه را با نام او صدا می زنند و به پای میز محاکمه می کشند، نه آن که بگویند ای پسر فلان و یا بگویند ای نوه و ذریه فلان بیا. لذا وقتی مولا علی بن الحسین علیه السلام برای عاقبت خود و ترس از خدا گریه می کرد، شخصی گفت:

شما دیگر چرا آن قدر ناله می زنید، شما که از اولاد پیغمبرید، دیگر چه غصّه دارید؟ حضرت در جواب او فرمود: مگر نخوانده ای آیه شریفه:

«فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَینَهُمْ یوْمَئِذ وَلا یتَساءَلُونَ».(411) و یا آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله به خویشاوندان خود از فرزندان عبدالمطلب می فرمود: با اعمال تان بسوی من بیایید، نه با حسب و نسبتان:

«اِیتُونی بِأَعمالِکم لا بِأَنسابِکم و اَحسابِکم، قال الله تعالی: فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَینَهُمْ».(412)

و اگر زن و فرزند، پدر و مادر، و اقوام و عشیره او باعث عجب او شدند، باید بداند که روزی فرا می رسد که همه آنان از او گریخته و در هنگام گرفتاری برای او نفعی نخواهند داشت. چنان که قرآن کریم فرمود:

«یوْمَ یفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَأُمِّهِ وأبیه وَصاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ لِکلِّ امْرِی ء مِنْهُمْ یوْمَئِذ شَأْنٌ یغْنِیهِ».(413) و باید توجه داشته باشد که آنان نمی توانند عذاب الهی را از او برطرف

[246]

نمایند، هرچند هم زیاد باشند. چنان که فرمود:

«لَنْ تُغْنِی عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَلا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللّهِ شَیئاً».(414)

و فرمود: «وَلَنْ تُغْنِی عَنْکمْ فِئَتُکمْ شَیئاً وَلَوْ کثُرَتْ».(415)

بنابراین دل بستگی و عجب از کسانی که در روز واپسین و ناگوار به درد او نمی خورند، بسیار کار نابخردانه و گمراهی است.

اگر جمال و زیبایی صورت او باعث عجب او شد، بداند که در بینش الهی، آن چه مهم است سیرت است نه صورت. خلاصه این صورت زیبا روزی فرا می رسد که با کرم ها همراه بوده و خوراک مار و مور خواهد شد، و به خاکستری تبدیل گردیده و از بین خواهد رفت. ومانند این امور هرچه باشند، چون زوال پذیرند، نمی توانند مایه عجب انسان باشند.

408. نهج البلاغه، خطبه 192.409. قصص، 78.410. جمعه، 5.411. نور الثقلین، ج 3، ص 564 و 563.412. تفسیر برهان، ج 3، ص 120.413. عبس، 34 تا 37.414. مجادله، 17.415. انفال، 19.