يکي از روايت هاي جالب در مورد شهادت امير اين است که آيت الله محمد­علي اراکي بازگو مي کند ومي گويد که در خواب اميرکبير را ديده است که جايگاه رفيعي در عالم برزخ داشته است. سبب آن را مي پرسد و اميربا اشک پاسخ مي دهد :" آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فين کاشان زدند؛ چون خون از بدنم مي رفت تشنگي بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگويم قدري آبم دهيد؛ ناگهان به خود گفتم ميرزا تقي خان! دو تا رگ بريدند اين همه تشنگي! پس چه کشيد پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پايش زخم شمشير و نيزه و تير بود! از عطش حسین حیا­ کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در ديدگانم جمع شد آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت به ياد تشنگي ما ادب کردي و اشک ريختي؛ آب ننوشيدي اين هديه ما در برزخ، باشد تا در قيامت جبران کنيم.