آیت الله عبدالکریم حق شناس کلام نافذی داشتند.

ایشان فرموده بودند :

ایامی که درقم طلبه بودم روزی طلبه ای به حجره آمد و گفت :پولی به من بدهید. من گفتم:که من از تو گرفتارتر هستم. او رفت ،بلافاصله من احساس تب شدیدی کردم تا چند روزی این تب ادامه پیدا کرد. در عالم رویا به من گفته شد که این بخاطر این است که گرفتاری آن طلبه را برطرف نکردی. گفتم دستم خالی بود ولی گفته شد که می توانستی از کسی برای او قرض کنی یا شفاعت او را بکنی تا بتواند قرض بگیرد. بعضی ها با زبان شان واسطه ی کار خیر می شوند.