از میان شاعران بعضی شاعرها به دل ها می افتند و در میان شعرها بعضی از شعرها بالا می روند و این علت دارد. در حالات شهریار داریم که او می گوید: در شب قدر در تبریز بودم ،دست خالی و دل شکسته بودم، به در مسجد رفتم ولی خودم را آلوده می دیدم، می ترسیدم که بخاطر گناهکاری، دیگران هم از مراسم فیض نبرند. این شرمندگی شدید باعث شد که من به خانه برگردم ولی دلم شکسته بودم. به خانه آمدم و حالت شرمندگی داشتم و به حضرت علی(ع) متوسل شدم. قلم بدست گرفتم و قصیده علی ای همای رحمت تو چه آیت خدایی را که به ما سوا فکندی ... را  سرودم.  چند روز بعد از منزل آیت الله مرعشی نجفی تماس گرفتند و من را خواستند. آیت الله مرعشی خواب می بینند که در مجلسی وارد می شوند که حضرت علی(ع) در آنجاست و شاعران اهل بیت هم در آنجا حضور دارند .از میان شاعران ،شهریار را صدا زدند و گفتند که شعر علی ای همای رحمت را بخوان و به او هدیه دادند و تشکر کردند. آیت الله مرعشی از پسرشان سوال کردند که آیا شاعری بنام شهریار داریم ؟ آیت الله مرعشی ایشان را دعوت کردند( ایشان به هیچ مسافرتی نمی رفتند و همیشه در قم بودند حتی به مکه هم نرفته بودند) و سوال کردند که شما شعری به این مضمون سروده اید. شهریار می گوید که من این شعر را برای کسی نخوانده ام و آیت الله مرعشی داستان را تعریف می کند و از شهریار تشکر و قدردانی می کند. رمز باقی ماندن شعر ایشان، افتادگی و شکسته شدن دل است.